مهمان سر صبحی
صبح بعد از رفتن اربابٍ خانه و بچه ها سر کارشان و مدرسه . من ماندم و تنهایی و یه عالمه کار که گویا تمامی ندارد . مشغول کار منزل بودم که صدای بال بال زدن پرنده ای توجه ام را جلب کرد . صدا از اتاق نشیمن بود . بعله یه "یاکریم " راه گم کرده و سر صبحی مهمانمان شده بود . دیدم خودش را با دیدن من به در و دیوار و پنجره میکوبد . جلو نرفتم . چون کسی منزل نبود و خانه ساکت بود . آرام گرفت و روی مبل نشست . منم موقعیت را مناسب دیدم برای عکاسی ! همینکه سراغ دوربین رفتم ٬ دیدم مهمان منزلمان دو تا شدن !
تا عکسشان را گرفتم . و نگاهی به دوربین کردم که اگر نیفتاده باشند دوباره بگیرمشان ! غیبشان زد ! بی معرفتها . حتی یه خداحافظی خشک و خالی هم نکردند . همانطور که غریب آمده بودند ! غریبانه نیز رفتند . تنها چیزی که از آنها برایم ماند . همین دو عکسیست که برای مشاهده شما اینجا گذاشتم .
