تبليغاتX
یا د د ا شتهای پراکنده یک زن

یا د د ا شتهای پراکنده یک زن

از یک زن چه انتظاری هست

آواز خروس

 

گروهی از مردم مانند خروسی هستند که چون صبح زود به خواندن آغاز میکند . می پندارد آفتاب در اثر آواز او طلوع کرده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 23:15  توسط لاله  | 

درود بر کمیته امداد ! که بر همه ندار ها ! کمک میکند !

 

پیر زن مریض٬ حال و روز خوبی نداشت اما بخاطر  ترس از آبرو و نداری  فشار و دردهای سخت دیگر  را تحمل میکرد . آخر با کدامین پول معالجه !! شود  ؟ تا اینکه امروز دوباره حالش بد شد . اورژانسی عازم مرکز استان گردید .

 نبودن شوهر ٬ دلشوره بزرگ کردن فرزندان نه چندان سلیم  و خرج و مخارجشان بیچاره پیرزن را از پای در آورد . تازه این موقع بود که عقل بچه هایش  کمی سر جایش آمد . با نبودن مادر چقدر خودشان را بی یاور میدیدند . دخترش دست مادر را ول نمیکرد . و آرام آرام گریه میکرد و غصه میخورد  . هر دو پسر نیز داغون بودند از اینکه مادر را اینقدر آزرده بودند که فشار مادر بالا رفته بود و سکته مغزی !

چقدر دلم گرفت٬ نه میتوانستم گریه کنم و نه اینکه حرفی بزنم . بغض خفه ام میکرد و هوای کثیف بیمارستان حالم را چند برابر بدتر میکرد . چقدر آرام و ساکت روی تخت آرمیده بود این مادر رنجدیده . هیچ حسی نداشت . اما عقلش سر جایش بود . وقتی کسی را میشناخت با دستش فشار میداد . دست مرا نیز گرفته بود و ول نمیکرد . دریغ از کلمه ای که از حنجره اش آزاد شود . صدا نداشت و یکطرف بدنش هم کاملا بی حس بود .

 حال که مشغول نوشتن این سطور هستم در مسجد محله مان بخاطر تولد امام زمان شادی و غلغله بر پاست . گریه ام میگیرد و دعایی برایش میکنم .

یاد اون روزهایی میافتم که قادر به انجام هیچ کاری نبودم . آخر نه دستهایم حس داشتند و نه پاهایم ! نمیدانم شاید به معجزه شبیه بود خوب شدن من . چون باور نداشتم روزی برسد که بتوانم دوباره خودکاری یا حتی قاشقی را بدستم بگیرم . خداوند رحیم و رحمان است . اگر بخواهد شفا دهد آنی طول نمیکشد . خدایا لطفی مرحمت نما بر این زن رنجدیده تا دوباره سایه اش بر سر بچه هایش باشد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 22:32  توسط لاله  |