تبليغاتX
یا د د ا شتهای پراکنده یک زن

یا د د ا شتهای پراکنده یک زن

از یک زن چه انتظاری هست

غرور و گواهینامه رانندگی

 

چه ذوقی داشتم که موفق شدم گواهینامه رانندگی رو بگیرم .برای همین خواستم پیش ارباب کلاس بذارم . صبحی ماشینو از ارباب گرفتم و با بچه ها رفتیم بیرون . نمیدانم دست من یا بچه ها بکدوم دکمه خورد که سیستم هشدار دهنده ماشین بهم ریخت . وقتی درو باز کردم گفت باد لاستیک کم است. وقتی خواستم دنده عقب برم گفت یکی از در ها باز است. خلاصه مغزش قاطی کرده بود . موندم که تو این خیابون به کی دردمو بگم. از اینکه ندانسنه دست به کاری زدم و حالا باید تاوان پس بدم.همینکارم منو یاد خاطره ای انداخت که روز اول مهر دخترمو  به اتفاق دختر عمویش بردیم کلاس آمادگی. 

یکساعت علاف شدیم تا رضایت دادند که ما برگردیم منزل. و گفتن چون راه نزدیکه خودمون ظهر میاییم ماهم با اینکه نگران بودیم آمدیم . ظهر هرچه منتظر ماندیم نیامدند. با مدرسه تماس گرفتم . گفتند بیست دقیقه پیش زنگ خورده و همه رفتند. من و جاریم افتادیم به جان کوچه ها و خیابان تا رسیدیم به مدرسه . از هیچکدام اثری نبود . تمام راهروها ٬ نمازخانه ٬ دستشویی و کلاسها را گشتیم .نبودند .  از دلشوره میمردیم .چه فکر احمقانه ای کرده بودیم که خودمان دنبالشون نیامدیم. از راهرو مدرسه وارد حیاط شدم . یکلحظه از پشت سر دیدم یکی از بچه ها کیف و لباسش شبیه دخترمه . دقیق که شدم دیدم با دخترعموش دست بدست هم دادند و در صف شیفت بعداز ظهر ایستاده اند. !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1383ساعت 23:45  توسط لاله  |